السيد محمود الهاشمي الشاهرودي
48
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى)
برخى گفتهاند : به علت نزديكى عمان به يمن ، يمن بر آن اطلاق شده است . 3 صحّت صحّت : تماميّت / سلامت از عيب و بيمارى ( - - ) سلامتى ) . در لغت ، صحّت مقابل بيمارى و معيوب بودن است . صحّت بدن يعنى حالت طبيعى بدن كه فعاليتهاى بدن در آن حالت بر مجراى طبيعى جريان دارد ؛ 1 ليكن در اصطلاح گاه مقابل فساد به كار مىرود . مراد از فساد ، اختلال چيزى از جهت اجزا يا شرايطى است كه قوام [ اصل وجود ] آن چيز به آن بسته است و نتيجهء آن عدم ترتب اثر بر شىء فاقد جزء يا شرط است ، و گاهى در برابر عيب به كار مىرود . منظور از عيب اختلال چيزى از حيث اجزا يا شرايط كمالى است ، به گونهاى كه جزء يا شرط در قوام آن چيز دخالت ندارد ، بلكه در كمال آن دخيل است و در نتيجه مستلزم عدم ترتب اثر كامل مىشود . بنابر اين ، صحّت به معناى كامل و بىنقص بودن چيزى از جهت اجزا و شرايط است ؛ چه آن اجزا و شرايط مقوّم آن چيز باشند يا دخيل در كمال آن . مراد از صحّت نزد اصوليان و نيز فقيهان در عبادات و معاملات ، صحّت در برابر فساد است . 2 در معناى صحّت در عبادت اختلاف شده است . اسقاط اعاده و قضا ؛ 3 موافقت آنچه انجام گرفته با امر خداى تعالى و سقوط عقاب و موافقت با امر و حصول ثواب از معانى آن ذكر شده است . 4 معناى سوم مشهور است . 5 ليكن گروهى از اصوليان گفتهاند : صحّت در همه جا يك معنا دارد و آن تماميت است و سقوط اعاده و قضا ، همچنين موافقت با امر از لوازم تماميت است ؛ زيرا با تمام و كامل بودن عملى از جهت اجزا و شرايط ، اعاده و قضاى آن ساقط مىشود ؛ چنان كه موافقت با امر شارع نيز حاصل مىشود . 6 البته در كتب اصولى مباحث ديگرى نيز دربارهء اين موضوع مطرح است كه در اين مختصر نمىگنجد .
--> ( 1 ) . الكافى ( كلينى ) 3 / 143 ؛ وسائل الشيعة 3 / 7 * ( 2 ) . لسان العرب ، واژهء « صحر » ؛ ذكرى الشيعة 1 / 366 * ( 3 ) . لوامع صاحبقرانى 2 / 277 .